پیش از هر سخنی، یاد تمام جانهای که برای آزادی این خاک از خود گذشتند را گرامی میدارم؛ یاد آنها که تا زندهام در رگهای زندگیام جاری است.
مردم ایران برای دنیا مقاومت میکنند
رژیمی که با پول مردم ایران جنگهای منطقه را خرید و اکنون همان نیروها را برای سرکوب مردم به داخل آورده است
این متن از بیرون ایران نوشته میشود، اما درباره مردمی است که امروز همزمان زیر فشار جنگ، سرکوب، اضطراب و تصمیمهایی ایستادهاند که هرگز در ساختنشان سهمی نداشتند. مردم ایران نه در شکلگیری حشدالشعبی نقشی داشتند، نه در فرستادن پول و نیرو به لبنان و سوریه، نه در ساختن شبکهای که سالها با نام «عمق استراتژیک» تبلیغ شد. حشدالشعبی فقط بخشی از پروژهای بزرگتر بود: صدور تروریسم، گسترش بیثباتی، و ساختن امپراتوری نظامی، امنیتی و اقتصادی سپاه در عراق و منطقه. امپراتوریای که با پول مردم ایران تغذیه شد و اکنون، در میانه جنگ، گزارشها و روایتهای متعددی از کشیدهشدن بخشی از همان شبکهها و نیروهای وابسته به داخل ایران برای مشارکت در سرکوب منتشر شده است.
موضع این نوشته را روشن و بیپرده میگویم: هدف، پایان این رژیم است. نه از سر نفرت، بلکه از این رو که هیچ اصلاح پایداری در چارچوب چنین ساختاری ممکن نیست؛ ساختاری که برای حفظ خود، هم جنگ را به بیرون برد، هم امروز منطق همان جنگ را به درون خانههای مردم بازگردانده است. اگر میان ایران و رژیمی که به نام ایران تروریسم صادر کرد، شبهنظامی پرورش داد و اکنون از همان منطق برای بقای خود استفاده میکند تمایز نگذاریم، حقیقت دوباره در غبار جنگ و روایتهای سیاسی گم میشود.
یک. خرمشهر، دوباره
در روزهای پایانی اسفند ۱۴۰۴ و آغاز فروردین ۱۴۰۵، ویدیوها و گزارشهایی منتشر شد که از ورود کاروانهایی وابسته به حشدالشعبی از گذرگاههایی چون شلمچه و استقرار نیروهای عراقی در نقاطی از جنوب ایران خبر میداد. نهاد حقوقی «دادبان» این وضعیت را از منظر حقوقی نگرانکننده خواند و به اصل ۱۴۶ قانون اساسی استناد کرد؛ اصلی که استقرار پایگاه نظامی خارجی در ایران را ممنوع میداند. اگر این گزارشها درست باشند، ما فقط با یک تخلف یا یک تصمیم امنیتی مقطعی روبهرو نیستیم؛ با لحظهای روبهرو هستیم که در آن رژیم برای حفظ خود، حتی از وارد کردن منطق میلیشیاییِ برساخته خودش به داخل ایران نیز ابایی ندارد.
ترس مردم از سر توهم نیست. مسئله فقط عبور چند خودرو از مرز نیست. مسئله این است که حشدالشعبی نام یک نیروی امدادی یا صرفاً آیینی نیست؛ نام بخشی از معماری منطقهای جمهوری اسلامی است، همان شبکهای که با پول مردم ایران، بر خاک عراق و سوریه و لبنان تغذیه شد و اکنون در شرایط جنگی، سایهاش بر خود ایران افتاده است. همین لحظه است که باید با دقت گفت: مردم ایران از ایران دفاع میکنند، نه از رژیمی که ایران را به این نقطه رسانده است.
دو. حسابی که هیچوقت از مردم نپرسیدند
حشدالشعبی در تابستان ۲۰۱۴ در اوج پیشروی داعش متولد شد؛ اما سازماندهی واقعی و جهتگیری استراتژیکش خیلی زود زیر نفوذ مستقیم جمهوری اسلامی و نیروی قدس سپاه قرار گرفت. ابومهدی المهندس آشکارا گفت که بدون حمایت جمهوری اسلامی، حشدالشعبی نمیتوانست به این شکل ادامه پیدا کند.
در سال ۲۰۱۶، پارلمان عراق حشدالشعبی را رسمی کرد. بودجه رسمی این نهاد از ۲.۱۶ میلیارد دلار در ۲۰۲۱ به ۳.۵ میلیارد دلار در ۲۰۲۴ رسید هزینهای که مردم عراق پرداختند، اما کنترل استراتژیکاش در تهران بود. همزمان، جمهوری اسلامی سالها برای شبکه نیابتی خود میلیاردها دلار از منابع ایران هزینه کرد. این پول از سفره مردمی کم شد که با تورم، سقوط ارزش پول، کمبود دارو و تعویق دستمزد دستوپنجه نرم میکردند و هرگز اجازه نداشتند درباره چنین سیاستی تصمیم بگیرند.
اکنون آن نیروها برای کشتن همان مردم بازگشتهاند. این دایره بسته شده است.
سه. بار بر دوش دیگران، کنترل در دست تهران
یکی از محاسبهگرانهترین و بیرحمانهترین وجوه سیاست منطقهای جمهوری اسلامی همین است: با تزریق بخشی از منابع، آموزش و فرماندهی، کنترل استراتژیک نیروهایی را در اختیار گرفت که هزینه بخش بزرگی از آنها را دیگر ملتها میپردازند. این مدل به رژیم اجازه داد در حالی که خود در بحران اقتصادی عمیق فرو رفته، نفوذ منطقهایاش را با هزینهای بسیار کمتر از بهای واقعی آن حفظ کند.
در داخل ایران نیز همین منطق دیده میشود. رشد بودجه نهادهای نظامی و امنیتی در کنار کوچک شدن مداوم سفره مردم، فقط یک انتخاب اقتصادی نیست؛ نشانه ماهیت یک ساختار است. ساختاری که بقای خود را بر رفاه عمومی ترجیح میدهد و منابع ملی را نه برای بهبود زندگی شهروندان، بلکه برای تثبیت قدرت و سرکوب آنها مصرف میکند.
چهار. صدور مدل سپاه
در نوامبر ۲۰۲۲، در عراق «شرکت عمومی المهندس» با سرمایه اولیه ۷۶ میلیون دلار تأسیس شد؛ الهامی آشکار از قرارگاه خاتمالانبیای سپاه. حشدالشعبی در عراق به سمت بازتولید همین الگو حرکت کرد: ورود به پروژههای کلان زیرساختی، تصاحب قراردادهای مهم، نفوذ در مناطق مرزی، حضور در بخش ارتباطات.
افشای قراردادهای فیبر نوری نگرانیهایی جدی برانگیخت، چون مسئله دیگر فقط پول نبود؛ مسئله دسترسی به داده، کنترل ارتباطات و نفوذ در اعصاب یک کشور بود. این دقیقاً همان الگویی است که سپاه دهههاست در ایران پیاده میکند و حالا میخواهد از طریق حشدالشعبی به عراق صادر کند. یک رژیم، دو کشور، یک منطق سرکوب.
پنج. ریه اقتصادی یک شبکه
برای رژیمی که زیر فشار تحریمها از بسیاری از مجاری رسمی مالی محروم شده، عراق فقط همسایه نیست؛ یکی از مهمترین ریههای اقتصادی اوست. شبکههای حواله، شرکتهای واسطه، تجارت صوری و جابهجایی غیرشفاف ارز، همه بخشی از سازوکاریاند که به رژیم و متحدانش امکان داده فشار تحریمها را دور بزنند.
اما تراژدی اینجاست که وقتی تحریمها کور و غیرهدفمند طراحی میشوند، بیش از آنکه نخبگان این شبکه را زمینگیر کنند، مردم عادی را فرسوده میکنند. رهبران این محور راههای دور زدن تحریم را پیدا میکنند، اما کارمند، کارگر، بیمار و بازنشسته ایرانی هستند که هزینه سقوط ارزش پول و کمبود دارو را میپردازند. این یکی از شکستهای بزرگ سیاست بینالمللی در قبال ایران بوده است و باید اصلاح شود.
شش. شبکهای که فقط با قطع یک شاخه از بین نمیرود
رناد منصور و همکارانش نشان دادهاند که «محور مقاومت» را نمیتوان فقط به صورت یک هرم با تهران در رأس فهمید. این شبکه بیشتر شبیه ساختاری ریزومی است: پراکنده، چندمرکزی، منعطف و قابل بازتولید. همین ویژگی توضیح میدهد چرا حملات موضعی یا تحریمهای صرف، به تنهایی نتوانستهاند این شبکه را از کار بیندازند.
اگر قرار است این چرخه واقعاً تضعیف شود، راه آن فقط فشار نظامی یا تحریم عمومی نیست. شبکههای مالی و لجستیکی باید بهصورت دقیق شناسایی و هدف قرار گیرند، و همزمان نیروهای مدنی درون جوامعی که قربانی این محور شدهاند از جمله خود مردم ایران تقویت شوند.
هفت. وقتی میلیشیا درون دولت خانه میکند
عادل باکوان این روند را «ملیشیاییشدن دولت» مینامد: شبهنظامیانی که دیگر بیرون از دولت نیستند درون آن جا گرفتهاند، از بودجهاش استفاده میکنند، از زبان قانون بهره میبرند، اما وفاداریشان نه به ملت، بلکه به شبکههای قدرتی است که از بالا هدایت میشوند.
برای ایران، این فقط یک مطالعه موردی خارجی نیست. سپاه و بسیج از نظر کارکرد سیاسی شباهتهای مهمی با همین الگو نشان میدهند: ساختار موازی، بودجه مستقل، وفاداری ایدئولوژیک، حضور در اقتصاد، سرکوب و امنیت. اگر روزی ایران وارد یک مرحله گذار شود، یکی از بزرگترین خطرها همین خواهد بود که پوسته تغییر کند اما منطق میلیشیایی باقی بماند.
هشت. چرا پایان این رژیم ضروری است
باید صادق بود. موضع من این است: این رژیم اصلاحپذیر نیست. نه به دلیل بدبینی انتزاعی، بلکه به دلیل شواهد مشخص رژیمی که برای سرکوب مردمش شبهنظامی خارجی وارد میکند، که در کرج نیروهایش با جنازهها سلفی میگیرند، که ماده ۱۴۶ قانون اساسی خودش را نقض میکند، دیگر در حوزه اصلاح قرار نمیگیرد.
این موضع را نباید با ستایش جنگ یکی گرفت. جنگ خارجی پیش از هر چیز جان مردم ایران را میگیرد، زیرساخت را ویران میکند، و اغلب به جای تسریع تغییر، آن را به تعویق میاندازد. خواستن پایان رژیم یعنی حمایت از نیروهای داخلی، فشار هدفمند بر شبکههای مالیاش، و شناخت این واقعیت که تنها تحول پایدار آن است که از درون جامعه ایران بجوشد.
اما نباید از گفتن این حقیقت هم طفره رفت: هر روز که این رژیم بر سر کار باشد، مردمی کشته میشوند، منابعی به هدر میرود، و آیندهای به گروگان گرفته میشود.
نه. مقاومت مردم، علیه چه کسی؟
شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» فقط یک شعار احساسی نبود. نوعی رأی سیاسی بود که هرگز اجازه نیافت در هیچ صندوقی ثبت شود. مردم ایران بارها و بارها، در جنبشهای مختلف، نشان دادهاند که با تبدیل شدن کشورشان به انبار جنگهای نیابتی موافق نیستند و با وارد کردن همان نیروها برای سرکوب خودشان هم موافق نیستند.
در این روزهای پرتنش، مردم ایران اگر از خانه، خاک و آیندهشان دفاع میکنند، این دفاع را نباید با تأیید منطق رژیم یکی گرفت. اما همین مردم همانهایی هستند که سالها علیه این ساختار، علیه این سیاستها، علیه این اولویتهای مرگمحور مقاومت کردهاند و اکنون با نیروهایی روبرو هستند که با پول خودشان پرورش یافتهاند.
مردم ایران از ایران دفاع میکنند. نه از رژیمی که ایران را به اینجا رساند.
ده. فردا، اگر قرار است متفاوت باشد
آینده ایران فقط در میدان جنگ تعیین نخواهد شد. در اتاقهای مالی، در شبکههای پولشویی، در ساختارهای اقتصادی سپاه، در الگوهای تحریم هدفمند، و در توان جامعه برای ساختن یک بدیل سیاسی و مدنی رقم خواهد خورد.
اگر جهان واقعاً میخواهد به مردم ایران کمک کند، باید این تفاوت را بفهمد: شبکههای مالی رژیم را هدف بگیرد، نه معیشت مردمی که خود اولین قربانیان این ساختارند. حسابهای سپاه را مسدود کند، نه داروی بیمار ایرانی را. کانالهای فرار پول را ببندد، نه مسیر ارتباط مردم ایران با جهان را.
مردم ایران حق دارند بدانند ثروتی که میتوانست صرف آموزش، درمان و رفاه شود، چگونه خرج حشدالشعبی، حوثیها و حزبالله شد. حق دارند بخواهند که فردای ایران به دست هیچ نیروی مسلح موازی، هیچ میلیشیای داخلی یا خارجی، گروگان گرفته نشود. و حق دارند رژیمی که برای کشتنشان شبهنظامی وارد میکند دیگر بر سر کار نباشد.
مردم ایران از جهان طلبکارند؛ نه چون جنگ خواستهاند، بلکه چون سالها هزینه جنگهایی را دادهاند که هرگز انتخابشان نکرده بودند و اکنون همان جنگ با چهره سرکوب به درون خانههایشان بازگشته است.


No Comments