نوسانِ اخلاقی میانِ شادی و شعار

SCROLL
  • پیش از هر سخنی، یاد تمام جان‌های که برای آزادی این خاک از خود گذشتند را گرامی می‌دارم؛
    یاد آن‌ها که تا زنده‌ام در رگ‌های زندگی‌ام جاری است.

 


نوسانِ اخلاقی میانِ شادی و شعار

روان‌شناسیِ بی‌مسئولیتی و هراسِ صلحِ بی‌ریشه

 

مقدمه: رقص بر لبه‌ی تیغ

 

 در حالی که خبر سقوط علی خامنه‌ای فضای دیاسپورا را پر از شادی کرده، یک نوسانِ اخلاقی آشکار خودنمایی می‌کند. بخشی از ما در دیاسپورا همان‌هایی که تا دیروز پتیشن‌های «نه به جنگ» را امضا می‌کردند و از هرگونه مداخله‌ی خارجی هراس داشتند حالا در صف اول جشن و پایکوبی ایستاده‌اند.

این جستار نقدی بر شادی نیست. شادی پس از دهه‌ها استبداد، نه فقط طبیعی، بلکه حق است. نقد من به «بی‌مسئولیتیِ پنهان در شادی» است؛ به این نوسانِ شرم‌آور میانِ «نه به وسیله» و «آری به نتیجه». این نوسان، نشانه‌ی ضعف شخصیتی نیست  نشانه‌ی یک خطرِ سیاسیِ واقعی است که می‌تواند ایرانِ فردا را به ورطه‌ی هرج‌ومرج یا استبدادی تازه بکشاند.​

هدف این جستار دعوت به مسئولیت‌پذیری است؛ شادی را خاموش نمی‌کند، بلکه می‌کوشد آن را ریشه‌دار کند.

 

۱. مسئله: نوسانِ اخلاقی و انکارِ سازمان‌یافته

 

نوسانِ اخلاقی، اینجا به معنای تغییرِ سریعِ موضع است: از مخالفت با جنگ تا جشن گرفتنِ نتایجِ آن، بدون هیچ توقفی برای تأمل.

استنلی کوهن در «حالات انکار» (States of Denial)، سه لایه از این انکار را شناسایی می‌کند: انکارِ واقعیت («این چیزی که فکر می‌کنی نیست»)، انکارِ تفسیر («هزینه‌ها اجتناب‌ناپذیر بودند»)، و انکارِ مسئولیت («من که اینجا بودم، چه‌کار می‌توانستم بکنم؟»). این سه لایه، دقیقاً در رفتارِ آن‌هایی که میان این دو موضع نوسان کرده‌اند قابل مشاهده است: واقعیتِ کشتار زیر بمب نادیده گرفته می‌شود، تفسیرِ هزینه‌های انسانی توجیه می‌شود، و مسئولیتِ این نوسانِ اخلاقی با جملاتی ساده پس زده می‌شود.​

کوهن یادآور می‌شود که این انکار، فقط یک عارضه‌ی روان‌شناختیِ فردی نیست؛ بلکه می‌تواند به ابزارِ سیاسی تبدیل شود. رژیمِ زخمی می‌داند که این «وجدانِ حساس» قابل تحریک است. رژیمی که در دی‌ماه ۱۴۰۴ هزاران نفر را کشت و در گذشته نیز به هواپیمای مسافربری شلیک کرد، در روزهای احتضار، بی‌درنگ به «خودزنیِ حساب‌شده» متوسل می‌شود: طراحیِ تصاویر فاجعه‌ی غیرنظامی تا سیل «نه به جنگ» را دوباره به راه بیندازد و فشارِ بین‌المللی برای توقفِ عملیات را بخرد.​

 

۲. استراتژیِ خودزنی برای بقا

 

رژیمِ جمهوری اسلامی، با پرونده‌ای از خشونت داخلی، ابایی از خودزنی ندارد. نمونه‌های تاریخی، این استراتژی را تأیید می‌کنند: در سوریه، اسد از بمبارانِ شیمیاییِ مناطق غیرنظامی برای متهم کردنِ مخالفان استفاده کرد. در ایران، رژیم می‌تواند زیرساخت‌ها را نابود کند تا جهان را متقاعد کند که مداخله‌ی خارجی، فاجعه‌بار است.

کوهن از «پوشش کلاسیک» صحبت می‌کند نابودیِ شواهد، وارونه جلوه دادنِ فاجعه و می‌گوید: «انکارِ سازمان‌یافته بهتر کار می‌کند وقتی مردم ترجیح می‌دهند ذهنِ پرسشگر نداشته باشند.» آن‌هایی که میان این دو موضع نوسان کرده‌اند، دقیقاً در این تله قرار می‌گیرند: فردا با دیدنِ اولین تصویرِ رژیم‌ساخته از «ویرانیِ غیرنظامی»، بازتابِ بی‌تأملِ «توقفِ جنگ» را تکرار می‌کنند بدون آنکه بپرسند این تصویر را چه کسی و با چه هدفی ساخته است.​

مایکل والزر در «جنگ‌های عادلانه و ناعادلانه» هشدار می‌دهد که مداخله، اگر ناتمام بماند، به فاجعه‌ای بدتر منجر می‌شود. جراحیِ نیمه‌تمام، از سرطانِ رها شده خطرناک‌تر است.​

 

۳. هشدار آرنت: خلأ قدرت، خطرناک‌ترین لحظه

 

هانا آرنت در «در باب خشونت» (On Violence)، تمایزِ بنیادینی برقرار می‌کند که برای فهمِ لحظه‌ی کنونی حیاتی است: «قدرت و خشونت، متضادند. جایی که یکی مطلق حکومت کند، دیگری غایب است. خشونت می‌تواند قدرت را نابود کند، اما هرگز نمی‌تواند آن را بیافریند.»​

مرگِ دیکتاتور با بمب، «تخریبِ خشونت» است. اما تخریب، قدرتِ جدید نمی‌سازد. آنچه باقی می‌ماند، خلأ است؛ و خلأ، اگر با یک «رهبریِ گذارِ مقتدر» پر نشود، دقیقاً همان فضایی است که گروه‌های شبه‌نظامی، فرصت‌طلبانِ سیاسی، و قدرت‌های منطقه‌ای به سرعت پر می‌کنند.​

آرنت از «Rule by Nobody»، حکومتِ بی‌صاحب، صحبت می‌کند؛ وضعیتی که در آن مسئولیت به هیچ‌کس تعلق ندارد و از همین رو، خطرناک‌ترین شکلِ سلطه است. سناریوی لیبی پس از قذافی، نه یک استثنا، بلکه یک قانونِ تاریخی است: وقتی دیکتاتور با خشونت حذف می‌شود اما «قدرتِ جایگزینِ منسجم» وجود ندارد، هرج‌ومرجِ مسلح جای آن را می‌گیرد.​

آن‌هایی که میان این دو موضع نوسان می‌کنند، با مخالفتِ همزمان با «مداخله» و «هزینه‌های تغییر»، عملاً مانع از شکل‌گیریِ یک اراده‌ی منسجم برای مدیریتِ پسافروپاشی می‌شوند. آن‌ها «تغییرِ ارزان» می‌خواهند. اما آرنت به ما می‌آموزد که «محتمل‌ترین تبعه‌ی خشونت، جهانِ خشن‌تر است» و تغییرِ ارزان، همیشه گران‌ترین قیمت را در آینده می‌پردازد.​

۴. گذارِ مسئولانه یا هرج‌ومرجِ طولانی

مسئله این نیست که مداخله‌ی نظامی خوب بود یا بد. مسئله این است که وقتی این مسیر آغاز شد، «تنها راهِ نجات، پایانِ قطعی و تشکیلِ فوریِ اقتدارِ گذار است.»

روتی تیتل در «عدالت انتقالی» (Transitional Justice) نشان می‌دهد که جوامعی که در «دورانِ بلافصل پس از سقوط» توانستند یک نهادِ حقوقی-سیاسیِ مشروع بسازند، شانسِ بسیار بیشتری برای تبدیل شدن به دموکراسیِ پایدار داشتند. آرژانتین، آفریقای جنوبی، آلمانِ پس از جنگ در همه‌ی این‌ها، آنچه تعیین‌کننده بود نه لحظه‌ی سقوط، بلکه کیفیتِ «ساختنِ روزِ بعد» بود.​

تیتل هشدار می‌دهد که «بی‌مجازاتیِ ساختاری»، اگر در آغازِ گذار تثبیت شود، مثل سرطان در جسمِ دموکراسیِ نوپا گسترش می‌یابد. هرگونه واکنشِ احساساتیِ دیاسپورا که تحتِ فشارِ تصاویرِ رژیم‌ساخته، فریادِ «توقف» سر دهد و فرصتِ تشکیلِ این اقتدارِ گذار را از بین ببرد، نه «صلح‌طلبی»، بلکه مسئولیتِ طولانی‌ترین درد خواهد بود.

والزر صریح است: «یک علتِ عادلانه می‌تواند با ادامه‌ی ناعادلانه تضعیف شود، اما گاه بزرگ‌ترین ناعدالتی، توقفِ ناتمامِ یک جراحی است.»​




۵. نشانه‌هایی که نباید نادیده گرفت

 

در دلِ این انتقاد، باید به یک واقعیتِ امیدوارکننده هم اعتراف کرد: نشانه‌هایی از همان «عبورِ مسئولانه» که از آن حرف زدیم، وجود دارد؛ هرچند هنوز در اقلیت و ناقص.

در سال‌های اخیر، تلاش‌هایی برای همگرایی، نوشتنِ اصولِ گذار و تعریفِ اقتدارِ مشروعِ انتقالی شکل گرفته است. «دفترچه‌ی گذار» که رضا پهلوی و تیمش تدوین کرده‌اند — و چند روز پیش نسخه‌ی به‌روزشده‌ی آن نیز منتشر شد — از معدود نمونه‌هایی است که مثلِ یک موجودِ زنده عمل می‌کند: بازنگری می‌شود، اصلاح می‌پذیرد و تلاش می‌کند نسبتش را با واقعیتِ متغیرِ روی زمین حفظ کند. چه با آن موافق باشیم چه نه، دست‌کم یک «نقشه‌راهِ مدوّن و مشخص» است که می‌توان درباره‌اش بحث کرد، آن را به نقد کشید، یا از آن دفاع کرد — و این خود، یک امتیازِ بنیادی است.

تیتل می‌گوید در گذارهای موفق، «قانون نه‌فقط ابزارِ مجازات، بلکه ابزارِ ساختنِ هویتِ جدیدِ سیاسی است.» این ساختن، دقیقاً از همین تلاش‌های ناقص آغاز می‌شود؛ از جایی که بخشی از نیروها می‌پذیرند روی کاغذ بنشینند، اصول بنویسند، مسئولیت بپذیرند و خود را در معرضِ نقدِ عمومی قرار دهند.

دعوتِ این جستار ساده است: هرکس خود را شهروندِ مسئول می‌داند، باید پشتِ یک برنامه‌ی روشن بایستد. اگر با رضا پهلوی و دفترچه‌ی گذارِ تدوین‌شده توسطِ او و تیمش موافقید، مسئولیت یعنی حمایتِ شفاف از همان برنامه — با پذیرشِ نقدها و ضرورتِ اصلاحات. اگر موافق نیستید، مسئولیت یعنی به‌جای پناه بردن به واژه‌های کلی و کش‌دار (مثلِ «جمهوری» بدونِ صورت‌بندیِ حقوقی و سیاسیِ مشخص)، یک بدیلِ روشن و قابل‌دفاع روی میز بگذارید.

تجربه‌ی گذارهای ناموفق گواه آن است که شعارهای کلیِ بدون برنامه، در عمل به سمتِ هرج‌ومرج و پراکندگی میل می‌کنند؛ جایی که خلأ قدرت، میدان را برای شبه‌نظامیان و فرصت‌طلبان باز می‌گذارد. اگر نمی‌خواهیم فردای ایران تکرارِ لیبی باشد، باید از همین امروز به‌جای هویت‌سازیِ صرف حولِ برچسب‌هایی مثل «جمهوری» یا «پادشاهی» در خلأ، حولِ برنامه‌های مشخص، قابل‌سنجش و پاسخ‌گو صف ببندیم.

کسانی که در میانه‌ی این بحران، به‌جای بسنده کردن به موجِ عاطفی، نشسته‌اند و دفترچه‌ی گذار می‌نویسند یا نسخه‌های بدیلِ مشخص طراحی می‌کنند، همان «بالغانِ سیاسی»‌اند که دموکراسیِ فردا به آن‌ها نیاز دارد. اختلاف با آن‌ها طبیعی است؛ بی‌تفاوتی نسبت به تلاش‌شان، یا جایگزین نکردنِ هیچ طرحِ جدی به‌جای آن‌ها، خطرناک است.

.



۶. عبور از واکنشِ احساساتی به مسئولیتِ شهروندی

 

آرنت قدرت را «کنشِ جمعیِ توافق‌محور» می‌داند؛ چیزی که نه از بمب، بلکه از «رضایتِ آگاهانه‌ی شهروندان» بیرون می‌آید. کسی که امروز شادی می‌کند و فردا با دیدنِ تصویری که رژیم طراحی کرده، موجِ «توقف» را تکرار می‌کند، هنوز در «بازتابِ بی‌تأملِ» عاطفه مانده است؛ جایی که احساسات، استراتژی را تعیین می‌کنند، نه برعکس.​

شهروند، کسی است که می‌تواند همزمان هم سوگواری کند، هم جشن بگیرد، و هم مسئولیت بپذیرد. این سه کار با هم ممکن است، به شرطی که تأمل جای واکنشِ فوری را بگیرد.

این عبور، سه پرسش عملی دارد که باید از همین امروز پرسیده شود:

پرسشِ اول: این تصویر را که ساخته؟ هر بار که تصویری از «فاجعه‌ی غیرنظامی» منتشر می‌شود، پیش از واکنش، باید پرسید: این تصویر در خدمتِ کیست؟​

پرسشِ دوم: قدرتِ جایگزین کجاست؟ سقوطِ دیکتاتور، آغازِ کار است، نه پایانِ آن. بدون ساختنِ اقتدارِ گذارِ منسجم، لیبی تکرار می‌شود.​

پرسشِ سوم: ما در کجا ایستاده‌ایم؟ آیا با نوسانِ اخلاقیِ خود، ناخواسته سوختِ ماشینِ بقایِ رژیم می‌شویم، یا با ثباتِ موضع، زمینه‌سازِ گذارِ مسئولانه هستیم؟​

 

نتیجه: شادی، اما با ریشه

 

«عدالتِ انتقالی نه در لحظه‌ی سقوط، بلکه در لحظه‌ی ساختن آغاز می‌شود.» این جمله‌ی تیتل، بهترین خلاصه‌ی آنچه امروز نیاز داریم است.​

شادی کنیم اما بدانیم که این شادی فقط یک آغاز است، نه یک پایان. از واکنشِ احساساتی فاصله بگیریم نه به خاطرِ سنگ‌دلی، بلکه به خاطرِ اینکه رژیم از این واکنش تغذیه می‌کند.در برابرِ تصاویرِ رژیم‌ساخته پرسشگر بمانیم؛ این پرسشگری از سرِ بی‌اعتنایی به رنج نیست، بلکه از درک این واقعیت برمی‌آید که فهمِ بافتِ سیاسیِ رنج، خود شکلی از احترام به قربانیان است.

و مهم‌تر از همه: آن‌هایی از ما که در این روزها، به جای رقصیدن، دارند ساختار می‌سازند، اصول می‌نویسند، و برای فردا برنامه می‌ریزند آن‌ها را ببینیم. آن‌ها همدستِ آزادی‌اند، نه ما که فقط از فاصله‌ی امن تماشا می‌کنیم.​

آزادی‌ای که بی‌ریشه باشد، پیش از آنکه ثمر بدهد، می‌پوسد. اگر می‌خواهیم ایرانِ فردا تکرارِ هیولایِ دیروز نباشد، باید از همین امروز از «موجِ عاطفی» به «مسئولیتِ شهروندی» عبور کنیم. این عبور، نه سخت‌گیری، بلکه عمیق‌ترین شکلِ دوست داشتنِ ایران است.​



منابع نظری پروژه «تاریک‌خانهٔ قدرت»

  • Michael Walzer, Just and Unjust Wars: A Moral Argument with Historical Illustrations, Basic Books.
    محور استفاده: حاکمیت به‌مثابه قرارداد دوطرفه، مفهوم «صحنهٔ جرم»، مشروعیت مداخله برای توقف جنایت در حال وقوع.
  • Carl Schmitt, The Concept of the Political, University of Chicago Press.
    محور استفاده: تعریف سیاست به‌مثابه تشخیص «دوست/دشمن»، مفهوم «دوشمن وجودی»، منطق تقابل صفر و یک.
  • Gustave Le Bon, The Crowd: A Study of the Popular Mind.
    محور استفاده: روان‌شناسی توده، فلج تحلیلی، نقش ترس و سنت در مهندسی انفعال جمعی.
  • Viktor E. Frankl, Man’s Search for Meaning.
    محور استفاده: مکانیسم‌های بقا در شرایط افراطی، عادت‌پذیری به رنج، پیوند این مکانیسم‌ها با «سندروم بقا» در مقیاس یک ملت.
  • John J. Mearsheimer, The Tragedy of Great Power Politics, W. W. Norton & Company.
    محور استفاده: منطق بقا در محیط آنارشیک، ضرورت توزیع مجدد قدرت سخت برای تغییر توازن، ترجمه به سطح جامعه/رژیم.
  • Christopher Hitchens, Letters to a Young Contrarian.
    محور استفاده: نقد صلح‌طلبی منفعل، دفاع از مواجهه با فاشیسم و دیکتاتوری، مفهوم «هزینهٔ تعویق رهایی».
  • Christopher R. Browning, Ordinary Men: Reserve Police Battalion 101 and the Final Solution in Poland.
    محور استفاده: عادی‌شدن خشونت، نقش افراد «معمولی» در ساختارهای جنایت‌محور، نسبت با مفهوم «اتاق گاز نرم».
  • Gary J. Bass, Freedom’s Battle: The Origins of Humanitarian Intervention.
    محور استفاده: تاریخ مداخلات بشردوستانه، جدال میان حاکمیت و حمایت از قربانیان، پشت‌زمینهٔ بحث «پلیس‌بازی بین‌المللی».
  • Susan Sontag, Regarding the Pain of Others.
    محور استفاده: بازنمایی رنج، تصویر جنگ و خشونت در رسانه، نسبت تصویر/واقعیت در روایت صحنهٔ جرم.
  • Henry Kissinger, World Order: Reflections on the Character of Nations and the Course of History.
    محور استفاده: منطق نظم و ثبات در سیاست بین‌الملل، تضاد میان «نظم» و «عدالت» وقتی یک رژیم جنایت‌محور بخشی از نظم موجود است.
  • James Baldwin, The Fire Next Time.
    محور استفاده: زبان مانيفستی، نگاه از درونِ فاجعه با لنز تئوریک جهانی، الهام برای لحن «ناظر–جراح».

No Comments

Leave A Comment

FOLLOW US
Dark
Light