آیا ایران را میتوان با دست خالی پس گرفت؟
یک جستوجوی شخصی برای حقیقت: تحلیلی جامع از چرایی عدم سقوط کارتل حاکم
پیش از هر سخنی، یاد تمام جانهایی که برای آزادی این خاک از خود گذشتند را گرامی میدارم؛ یاد آنها که تا زندهام در رگهای زندگیام جاری است.
این نوشته نه یک بیانیه سیاسی، بلکه یک تحلیل و بررسی کاملاً شخصی است که مسئولیت آن تماماً بر عهده من است. احتمال اشتباه در آن بالاست و تنها هدفی که دنبال میکنم، باز کردن مسیرهای فکری جدید برای خودم است تا در تصمیمگیریهای آینده بهتر عمل کنم. این مجموعه یادداشت در چند بخش منتشر خواهد شد.
من عضو هیچ حزب و گروهی نیستم و تنها تمنایم آزادی وطن است. از شما میخواهم اگر از عوامل رژیم نیستید، با فحاشی این گفتگوی انسانی را به حاشیه نکشید؛ من با آغوش باز نظرات شما را میخوانم.
بخش اول: کالبدشکافی ساختار قدرت
مسئله اصلی: دولت یا کارتل اشغالگر؟
آیا ایران را میتوان با دست خالی پس گرفت؟ واقعیت تلخ این است که مبارزه مدنی برای رویارویی با قدرتی است که حداقلهایی از «اخلاق» یا «وابستگی به مردم» داشته باشد، اما ما با یک «دولت» طرف نیستیم؛ ما با یک «کارتل اشغالگر» روبرو هستیم.
تفاوت ماهوی دولت و کارتل
در علوم سیاسی، «دولت» نهادی است که برای بقا به مالیات و رضایت مردمش نیاز دارد؛ یعنی اگر مردم همکاری نکنند، دولت فلج میشود. در چهارچوب رابرت دال، دولتهای دموکراتیک یا حتی اقتدارگرایانه باز هم به نوعی به حمایت یا حداقل تحمل مردم نیازمندند[1].
اما در ایران، ما با پدیدهای روبرو هستیم که خارج از این چهارچوبهای دموکراتیک قرار دارد. این رژیم یک «کارتل» است؛ یعنی نفت را از زیر پای مردم میدزدد، با ناوگان ارواح میفروشد و پولش را خرج مزدورانی میکند که وظیفهشان سرکوب همان مردم است[2]. وقتی حاکمیت جیبش به سفره مردم وصل نباشد، رای و نظر مردم برایش «هیچ» است.
آنها مانند یک نیروی اشغالگر رفتار میکنند که تنها هدفشان استخراج منابع و حفظ بقای اعضای کارتل به قیمت نابودی میزبان (ملت) است. این همان چیزی است که میتوان آن را «دولت-کارتل» (Cartel State) نامید – ساختاری که در آن مرزهای بین منافع ملی و منافع شبکه حاکمیتی کاملاً محو شده است[3].
خشونت سیستماتیک: وقتی نفس کشیدن جرم میشود
ژیژک در کتاب «خشونت» توضیح میدهد که خطرناکترین نوع خشونت، آن تیراندازی عریان در خیابان نیست، بلکه «خشونت سیستماتیک» است که در لایههای پنهان زندگی جاری است[4].
در ایران، خشونت یعنی:
- گرسنگی دادن عمدی به مردم
- بریدن اینترنت برای خفه کردن صداها
- گروگان گرفتن معیشت خانوادهها
رژیم ساختاری ساخته که در آن «زنده ماندن» ما در گرو «سکوت» ماست. این یک تروریسم اداری و معیشتی است؛ رژیم با ایجاد بحرانهای دائمی، مردم را در لایههای زیرین هرم مازلو (نیازهای اولیه) زندانی کرده تا توان فکر کردن به آزادی را نداشته باشند.
چرا «قاعده 3.5 درصد» در ایران قفل شده؟
اریکا چنووث در تحقیقاتش میگوید اگر 3.5 درصد جمعیت به طور مستمر در صحنه باشند، رژیمها سقوط میکنند[5]. اما او خود اشاره میکند که این قاعده در برابر رژیمهایی که قصد «قتلعام جمعی» دارند، به لکنت میافتد.
وقتی با کارتلی طرف هستیم که در آبان 98 ثابت کرد میتواند در عرض چند روز 1500 نفر را درو کند، یعنی عدد جمعیت برای آنها فقط یک «هدف بزرگتر» برای شلیک است. رژیم در ایران از جمعیت نمیترسد، بلکه از جمعیت به عنوان ابزاری برای «نمایش وحشت» استفاده میکند تا با کشتار چند هزار نفر، اراده چند میلیون نفر را فلج کند.
بنبست اخلاقی مبارزه مدنی
مبارزه مدنی کلاسیک بر این فرض استوار است که «آنقدر کشته میدهیم تا وجدان سرباز بیدار شود». اما طبق نگاه فرانتس فانون در «دوزخیان روی زمین»، در یک فضای اشغالگری، نیروی سرکوب دیگر «سرباز وطن» نیست که وجدانش بیدار شود؛ او یک «مزدور جیرهخوار» است که شستوشوی مغزی داده شده و بقای مالیاش در گرو حذف ماست[6].
در اینجا، فداکاری بیدفاع و اصرار بر صلحطلبی یکجانبه، وجدانی را بیدار نمیکند، بلکه تنها باعث «فرسایش و نابودی انسانهای خوب» میشود.
نلسون ماندلا نیز به همین نتیجه رسید که وقتی با حیوانی طرفی که فقط زبان زور میفهمد، ایستادن با دست خالی شجاعت نیست، بلکه تمدید زمان اشغالگر است[7]. او شاخه نظامی (نیزه ملت) را راه انداخت تا موازنه قدرت را عوض کند.
بخش دوم: چرا اعتصابها دیگر کمر رژیم را نمیشکند؟
دکترین جایگزینی: مهرههای موازی
رژیم برای هر اعتصابی، یک «آنتیویروس» امنیتی طراحی کرده است. آنها نهادهای موازی ساختهاند تا اثر «عدم همکاری» مردم را خنثی کنند:
- اگر معلمان اعتصاب کنند، هزاران طلبه را با طرحهای مختلف وارد مدارس میکنند
- اگر مهندسان فنی اعتراض کنند، بازنشستگان وفادار سپاه و بسیج را جایگزین میکنند
- اگر کارگران اعتصاب کنند، نیروهای پیمانی یا بیگاری را وارد میکنند
هدف رژیم این است که حتی اگر اعتصابی صورت گرفت، «خدمات عمومی» به مردم قطع شود تا مردم علیه معترضان بشورند، اما «چرخهای قدرت و درآمد کارتل» هرگز متوقف نشود.
بازار تهران: غولی که در سایه مچاله شد
در انقلاب 57، بازار ستون فقرات اقتصاد و اعتصاب بود. اما امروز، کارتل با تاسیس «مالسازیهای عظیم»، بنادر پنهان و شرکتهای پوششی، بازار سنتی را به حاشیه رانده است.
سپاه اکنون بزرگترین واردکننده و توزیعکننده کالا در ایران است[8]. اگر مغازهدار خرد مغازهاش را ببندد، خودش از گرسنگی میمیرد، اما کارتل از طریق اسکلههای غیرمجاز و شبکه توزیع خودش، کالاها را جابجا میکند.
اعتصاب بازار دیگر گلوگاه رژیم نیست، چون رژیم خودش به یک «بازار موازی و مافیایی» تبدیل شده است.
فقر به مثابه سلاح: صندوق اعتصاب خالی
در تمام جنبشهای پیروز جهان، «صندوق اعتصاب» وجود داشت؛ یعنی پولی که از کارگر اعتصابی حمایت میکرد تا گرسنه نماند. در ایران، رژیم عمداً اقتصاد را به فروپاشی کشانده و مردم را «روزمزد» کرده است.
وقتی کارگر نداند فردا نانی برای فرزندش دارد یا نه، توان اعتصاب طولانی را از دست میدهد. رژیم از فقر و گرسنگی به عنوان زنجیری برای بستن دستهای طبقه کارگر استفاده میکند؛ فقر در اینجا یک پیامد اقتصادی نیست، یک «ابزار جنگی» است.
جداسازی صنفی: تفرقه میان مظلومان
رژیم با زیرکی، بدنه صنفی کشور را تکهتکه کرده است. بین نیروی رسمی، پیمانی و قراردادی دیوارهای بلند امتیازات طبقاتی کشیده است:
- وقتی بخش پیمانی اعتصاب میکند، بخش رسمی با کمی امتیاز موقت ساکت میماند
- حقوقهای نجومی برخی مدیران در کنار فقر مطلق کارگران، همبستگی را نابود میکند
- عدم وجود اتحادیههای مستقل و قدرتمند باعث شده هر صنف به تنهایی با کارتل مواجه شود
این نبود «همبستگی ملی صنفی» باعث شده اعتصابات به جای اینکه یک سیل خروشان باشند، به چشمههای پراکندهای تبدیل شوند که رژیم به راحتی هر کدام را جداگانه خشک میکند.
گروگانگیری تخصص: بردگی مدرن
رژیم متخصصان حوزههای حیاتی (نفت، مخابرات، بانک) را از طریق پروندههای امنیتی و گروگان گرفتن خانوادههایشان مجبور به کار میکند. در دنیای امروز، مهندس نفت یا متخصص IT اگر دست از کار بکشد، نه با اخراج، بلکه با تهمت «خرابکاری و فساد فیالارض» روبرو میشود.
رژیم تخصص را به اسارت گرفته است؛ اینجا دیگر بحث «اخلاق کاری» نیست، بحث تهدید به شکنجه و اعدام برای چرخش چرخهای کارتل است.
بخش سوم: شریان مالی – خون در رگهای هیولا
ناوگان ارواح: جادوی سیاه بقا
بسیاری میپرسند رژیم چطور با این همه تحریم هنوز پول سرکوب دارد؟ پاسخ در «ناوگان ارواح» (Ghost Fleet) است. صدها نفتکش بیهویت که زیر پرچم کشورهای دیگر و با خاموش کردن رادارها، نفت ایران را جابجا میکنند[9].
بر اساس گزارشهای فوریه 2026، دولت آمریکا تحریمهای جدیدی علیه 14 کشتی و 15 نهاد مرتبط با این شبکه اعمال کرده است[10]. این شبکه مافیایی، روزانه میلیونها دلار پول نقد مستقیماً به حسابهای سپاه سرازیر میکند.
این پول نه وارد بودجه کشور میشود و نه صرف نان مردم؛ این «بنزین مخصوص ماشین سرکوب» است که هرگز تمام نمیشود.
در ژانویه 2026، گزارش شد که حدود 60 نفتکش ناوگان سایه مرتبط با ایران در بندر مالزی مستقر بودند[11]. این نشان میدهد که رژیم شبکهای پیچیده و گسترده برای دور زدن تحریمها ایجاد کرده است.
اقتصاد سایه: مافیای فرامرزی
رژیم شبکهای پیچیده از صرافیها و شرکتهای پوششی در دبی، ترکیه، مالزی و کشورهای منطقه ساخته است. تحریمهای بینالمللی مانند یک توری پاره عمل میکنند که ماهیهای بزرگ (مافیای سپاه) به راحتی از آن رد میشوند و تنها مردم عادی و بازرگانان شریف در آن گیر میافتند.
رژیم از تحریمها نه تنها ضعیف نشده، بلکه با ایجاد انحصار در «دور زدن تحریم»، ثروت افسانهای برای هسته سخت قدرت ایجاد کرده است[12].
مالیات اجباری از سفره مردم: ریال در برابر دلار
رژیم هر بار که در خارج تحت فشار قرار میگیرد، کسری بودجهاش را با گران کردن دلار و تورم عمدی، از جیب مردم داخل تامین میکند. رژیم مردم ایران را به عنوان «سپر انسانی اقتصادی» به گروگان گرفته است.
هر چقدر آنها در عرصه بینالمللی بیپول شوند، با پایین آوردن ارزش پول ملی، قدرت خرید ما را میدزدند تا هزینههای نظامی و مزدورانشان را پرداخت کنند.
بیپناهی مالی معترضان: نبرد نابرابر
در حالی که رژیم به شبکههای پنهان بانکی جهانی وصل است و میتواند ارز جابجا کند، معترضان و اعتصابکنندگان داخلی به هیچ منبع مالی بینالمللی دسترسی ندارند.
نبرد کاملاً نابرابر است: رژیم با دلارهای نفتی و امکانات یک «شبهدولت» میجنگد و مردم با جیبهای خالی و سفرههای کوچک شده. بدون قطع فیزیکی شریانهای پول کارتل، مبارزه مدنی مانند ایستادن با دست خالی در برابر تانک است.
چرا تحریمهای فعلی «نمایشی» است؟
تحریمی که فقط روی کاغذ باشد و نتواند جلوی حرکت فیزیکی نفتکشهای ناوگان ارواح را در دریا بگیرد، برای رژیم فقط یک مزاحمت اداری است. تا زمانی که شریان پول فیزیکی کارتل (از طریق مسدود کردن بنادر صادراتی سپاه) قطع نشود، رژیم دلیلی برای تغییر رفتار یا عقبنشینی نمیبیند.
آنها به اقتصاد «زیرزمینی و سیاه» عادت کردهاند و در آن استاد شدهاند.
بخش چهارم: ایران همین حالا «اشغال شده» است
توهم «خطر استعمار» و واقعیت «اشغال فعلی»
هراس از تبدیل شدن به مستعمره در صورت مداخله خارجی یا فروپاشی رژیم، بزرگترین «دیوار دفاعی تبلیغاتی» است که کارتل حاکم برای پنهان کردن واقعیت اشغال فعلی ساخته است.
حقیقت عریان که آمارهای اقتصادی 2024 تا 2026 آن را اثبات میکنند، این است که ایران هماکنون از یک «دولت ملی» به یک «دولت-کارتل» (Cartel State) استحاله یافته و تمام ویژگیهای یک سرزمین اشغالشده و مستعمره را داراست[13].
کالبدشکافی اشغالگری نوین
استقلال مسلوب
برخلاف شعارهای استقلالطلبانه، ایران هماکنون در وضعیت «انحصار خرید» (Monopsony) توسط چین گرفتار شده است؛ جایی که پکن به عنوان هژمون، قیمتها و شرایط استخراج منابع ایران را در مذاکراتی مبهم و بدون حضور رقیب دیکته میکند.
طبق دادههای 2024-2026، حدود 90 درصد از صادرات نفت ایران به چین میرود. این یعنی ایران دیگر در یک بازار رقابتی نیست، بلکه به یک «تأمینکننده محبوس» تبدیل شده است.
غارت سیستماتیک (Revenue Haircut)
در حالی که یک دولت مستقل ثروت ملی را نقد میکند، این کارتل اجازه میدهد تا 33 درصد از ارزش هر بشکه نفت در مسیرهای پولشویی و شبکههای واسطه بلعیده شود[14]. این مبلغ در واقع «حقالزحمه اشغالگران» و واسطههای جهانی برای بقای شبکه قدرت است.
مؤلفه | قیمت/درصد | منبع |
تخفیف نفت ایران نسبت به برنت | 8-15 دلار/بشکه | [14] |
نشت درآمد در شبکه واسطهها | 33% | [14] |
صادرات به چین | 90% | تحلیل دادههای 2024-2026 |
کنترل اقتصادی سپاه | 30% GDP | [8] |
Table 1: شاخصهای کلیدی اشغال اقتصادی ایران
تخلیه ثروت نسلها
اشغالگری یعنی غارت آینده؛ تا فوریه 2026، بیش از 82 درصد از منابع صندوق توسعه ملی که حق نسلهای آتی است، برای پوشش هزینههای جاری و نظامی کارتل تخلیه شده است.
این صندوق که قرار بود برای سرمایهگذاریهای بلندمدت و نسلهای آینده باشد، به حساب جاری کارتل تبدیل شده است.
اولویت بقا بر رفاه
در این ساختار استعماری، مرزهای منافع ملی فروریخته و اولویت مطلق به تأمین نقدینگی سپاه پاسداران (IRGC) داده شده است، حتی اگر این کار به قیمت فروپاشی بودجه عمومی و فقر مطلق شهروندان تمام شود.
بر اساس بودجههای منتهی به 2026، تا یکسوم از کل صادرات نفت مستقیماً در اختیار سپاه پاسداران و نیروهای مسلح قرار گرفته است[15].
دیکتاتوری «انحصار خرید» چین: چوبحراج به مخازن نفت
ادعای «استقلال» و «نگاه به شرق» در منطق کارتل، در واقع پوششی برای افتادن در یکی از خطرناکترین تلههای اقتصادی جهان یعنی «انحصار خرید» (Monopsony) است.
ابعاد این استعمار مدرن
ارباب قیمتگذار: وقتی شما تنها یک مشتری عمده دارید، او دیگر خریدار نیست، بلکه «دیکتاتور قیمت» است. پالایشگاههای مستقل چینی (موسوم به Teapots) با آگاهی از استیصال کارتل، شرایطی را تحمیل میکنند که هیچ شباهتی به تجارت جهانی ندارد.
تخفیفهای نجومی: دادههای 2024 تا 2026 نشان میدهند که ایران ناچار است برای هر بشکه نفت، بین 8 تا 14 دلار (و در مقاطعی تا 15 دلار) تخفیف نسبت به قیمت شاخص برنت لحاظ کند. این یعنی سالانه حدود 6.6 میلیارد دلار ثروت خالص ایرانیان، پیش از هرگونه هزینه دیگری، مستقیماً به جیب هژمون شرقی ریخته میشود[14].
تله نقدینگی: چین نفت ایران را نه با ارزهای معتبر، بلکه عمدتاً با یوآن (ارزی با محدودیت جابجایی) یا به صورت تهاتر با کالاهای درجه دو و سه تسویه میکند. کارتل این شرایط را میپذیرد چون به «نقدینگی فوری» برای حفظ دستگاه سرکوب نیاز دارد، حتی اگر به قیمت نابودی تراز تجاری ملی باشد.
استخراج بیرحمانه: به دلیل نیاز مفرط به پول، کارتل نرخ تخلیه مخازن را در میدانهای قدیمی افزایش داده است. این یعنی تولید صیانتی فدای تولید حداکثری شده و مخازن نفت ایران تحت این استعمار شرقی، در حال تخریب فنی جبرانناپذیر هستند.
استخراج بیولوژیک و فکری: ایران به مثابه کارخانه تولید رایگان متخصص
بزرگترین نوع استعمار نوین، استخراج «هوش» از یک ملت است. ایران امروز به تأمینکننده رایگان نیروی کار متخصص برای آلمان، کانادا و همسایگان تبدیل شده است.
آمار فاجعهبار فرار مغزها
بر اساس گزارشهای 2024:
- بین 2020 تا 2021، نرخ مهاجرت ایرانیان به کشورهای ثروتمند با رشد 141 درصدی از 48,000 به 115,000 نفر افزایش یافت[16]
- برای اولین بار در تاریخ، بیش از 100,000 دانشجوی ایرانی در خارج از کشور تحصیل میکنند[17]
- نرخ بازگشت نخبگان به ایران تنها 1 درصد است، در حالی که میانگین جهانی این شاخص 7 درصد است[17]
- در سال 2022، 6,500 پزشک و متخصص پزشکی کشور را ترک کردند
- سالانه 3,000 پرستار از ایران مهاجرت میکنند، در حالی که دولت برای آموزش هر پرستار حدود 68,000 دلار هزینه میکند[17]
- 80 درصد دانشجویان پزشکی در حال فکر کردن به مهاجرت هستند[17]
این یعنی ایران تمام هزینههای گزاف آموزش عالی را از جیب ملت میپردازد، اما میوه این سرمایهگذاری را اقتصادهای رقیب به صورت کاملاً رایگان برداشت میکنند. این یک «خونریزی استراتژیک» است که ایران را برای دههها از مسیر توسعه خارج میکند.
بخش پنجم: درس تاریخ و ضرورت جراحی استراتژیک
نلسون ماندلا: وقتی اخلاق در برابر بربریت شکست میخورد
نلسون ماندلا در زندان و بیرون از آن آموخت که صلحطلبی یک «استراتژی» است، نه یک بت مقدس. او وقتی دید رژیم آپارتاید به روی تظاهرات مسالمتآمیز رگبار میبندد، گفت:
«پاسخ صلحطلبانه محض به رژیمی که فقط با اسلحه حرف میزند، نوعی تسلیم است.»
او شاخه نظامی (نیزه ملت) را راه انداخت تا موازنه قدرت را عوض کند[18]. او فهمید جلوی هیولا نمیتوان فقط با اخلاق ایستاد؛ هیولا را باید ابتدا «مهار» کرد.
رژیم آپارتاید برای تخریب وجهه او و مشروعیتزدایی از مبارزاتش، وی را با القابی چون «تروریست»، «کمونیست خشن» و «آشوبطلب خطرناک» توصیف میکرد – همان تاکتیکی که جمهوری اسلامی امروز علیه معترضان به کار میبرد.
جراحی استراتژیک: مداخله نظامی هدفمند چیست؟
وقتی از مداخله صحبت میکنیم، منظور اشغال کشور توسط سرباز خارجی یا بمباران محلات مسکونی نیست (آن چیزی که رژیم برای ترساندن مردم تبلیغ میکند). منظور، «جراحی مراکز قدرت کارتل» است:
- پایگاههای ثارالله
- مراکز کنترل پهپادهای سرکوب
- صداوسیما (بوق پروپاگاندا)
- زندانهای شکنجه
- مراکز فرماندهی سپاه
این مداخله یعنی از کار انداختن «ابزارهای جنایت»، نه آسیب به ملت.
فلج کردن دست ضارب
مداخله نظامی هوشمند یعنی از کار انداختن:
- سیستم راداری
- شبکه مخابراتی بیسیم سرکوبگران
- آشیانههای بالگردهای نظامی که نیرو جابجا میکنند
- سیستمهای فیلترینگ و پارازیت
وقتی نیروی سرکوب بفهمد که دیگر «برتری تکنولوژیک» ندارد و ارتباطش با مرکز قطع شده، امکان شلیک به مردم را از دست میدهد. مداخله یعنی «تراز کردن میدان نبرد» به نفع مردم دستخالی.
مشروعیت دفاع مشروع: همسایه و آتش
وقتی کسی به خانه ما حمله کرده، در حال کشتن فرزندان ماست و تمام درهای خروجی را هم قفل کرده، کمک گرفتن از یک نیروی بیرونی برای «خلع سلاح متجاوز»، عین عقلانیت و دفاع مشروع است.
این خیانت به وطن نیست؛ خیانت واقعی آنجاست که اجازه دهیم کارتل اشغالگر، کل وطن را به خاک سیاه بنشاند.
شاید منتقدان بگویند این حراج استقلال است؛ اما وقتی اشغالگر اسلحه بر پیشانی ما گذاشته، استقلال مدتهاست که ذبح شده است. کمک گرفتن برای مهار آتش، خیانت نیست؛ خیانت واقعی، اولویت دادن به «قداست واژهها» بر «حیات انسانها» است.
بخش ششم: چرا ایران سوریه یا لیبی نمیشود؟
ملت واحد در برابر قبایل متفرقه
«سوریهای شدن»، ابزاری است که رژیم با آن از هراس ما از جنگ داخلی تغذیه میکند تا اراده تغییر را فلج کند. اما، ایران تفاوتهای بنیادی با سوریه و لیبی دارد:
سوریه به دلیل شکافهای عمیق مذهبی و قبیلهای و حاکمیت یک اقلیت بر اکثریت به آن روز افتاد، در حالی که در ایران، دشمن ما نه یک مذهب است و نه یک قوم. دشمن ما یک «طبقه فاسد اشغالگر» است که تمام اقوام ایرانی (کرد، ترک، فارس، لر، عرب و…) به یک اندازه از آن متنفرند.
ایران برخلاف لیبی که مجموعهای از قبایل بدون هویت ملی منسجم بود، یک «دولت-ملت» کهن با هویت تاریخی چند هزار ساله است. حس ناسیونالیسم و ملیگرایی ایرانی، قدرتمندترین سد در برابر تجزیه و جنگ داخلی است. درد ما مشترک است و دشمن ما هم مشترک؛ همین «درد مشترک» ضامن یکپارچگی ما پس از سقوط کارتل است.
متخصصان: ارتش بازسازی
ما میلیونها مهندس، پزشک، مدیر و متخصص تحصیلکرده در داخل و خارج داریم که تشنه بازسازی وطن هستند. ایران «قحطالرجال» نیست. ما برخلاف لیبی، ساختارهای اداری و دانشگاهی ریشهداری داریم که فقط توسط مهرههای کارتل اشغال شدهاند.
با رفتن راس هرم، این بدنه به سرعت میتواند کشور را به مدار عقلانیت بازگرداند.
ارتش: غول زنجیرشده و معمای سکوت
معتقدم نباید فریب سکوت ارتش در وقایع 1404 را خورد و آن را به پای وفاداری به کارتل گذاشت؛ ارتش ایران امروز نه یک نهاد مستقل، بلکه یک «غول زنجیرشده» است که از درون توسط مهرههای عقیدتی-سیاسی اشغال شده و هر حرکتی در آن پیش از تولد، توسط شبکه جاسوسی سپاه (ساس) سرکوب میشود.
رژیم با مهندسی فقر و گروگانگیری معیشت، بدنه ارتش را در وضعیتی قرار داده که دغدغه نان و ترس از آوارگی خانواده، اراده اعتراض را فلج کرده است؛ این همان «خشونت سیستماتیک» است که ژیژک میگوید.
اما، این سکوت به معنای مرگ هویت ملی ارتش نیست؛ ارتش در انتظار یک «لحظه قطعی» است. سرباز و افسر ارتش تنها زمانی زنجیر را پاره میکنند که ببینند موازنه قدرت با یک جراحی نظامی خارجی علیه سپاه تغییر کرده و ماشین سرکوب ضعیف شده است.
در آن نقطه، ارتش برخلاف نیروهای فرقهای سوریه، میتواند به عنوان «ستون خیمه امنیت ملی» قد علم کند و مانع از هرجومرج و شکلگیری گروههای تبهکار شود.
نهادهای آماده اداره کشور
بسیاری از وزارتخانهها و سازمانهای دولتی ایران، علیرغم فساد مدیریتی، دارای بدنه کارشناسی سالمی هستند. در لحظه سقوط، برخلاف لیبی که هیچ نهادی وجود نداشت، در ایران فقط کافی است «مدیران ارزشی و فاسد» جای خود را به «متخصصان دلسوز» بدهند تا چرخهای خدماترسانی متوقف نشود.
ما از صفر شروع نمیکنیم؛ ما از زیر آوار بیرون میآییم.
بخش هفتم: الگوی جراحی و سناریوی پیروزی
بستن راه دزدی و جراحی ماشین
با تشدید فشارهای اخیر دولت ترامپ بر «ناوگان ارواح»، شریان مالی کارتل بیش از همیشه تحت فشار است[19]. مداخله هدفمند باید این فشار را به سطح عملیاتی برساند؛ توقیف فیزیکی نفتکشها یعنی قطع نقدینگی مزدور.
وقتی ابزار جنایت و کیسه پول از دست کارتل خارج شود، ترس عمومی به اراده ملی تبدیل میشود.
سایه امن برای اعتصاب متخصصان
اعتصاب در بخشهای حیاتی (IT، بانکی و انرژی) دشوار است چون رژیم با خشونت پاسخ میدهد. اما فشار نظامی خارجی، یک «سایه امن» ایجاد میکند.
وقتی رژیم درگیر دفاع از مراکز قدرت خودش در برابر جراحی خارجی است، متخصص داخلی با جرات و ریسک کمتری میتواند قلب مالی و انرژی کارتل را فلج کند.
از کار افتادن سانسور: هماهنگی به سبک 88
اینجا صرفاً توزیع اینترنت نیست، بلکه «اثر مداخله نظامی» بر از کار انداختن تجهیزات پارازیت و فیلترینگ رژیم است. اگر تجهیزات پارازیتانداز و شبکه شنود رژیم با جنگ الکترونیک یا جراحی نظامی از کار بیفتد، مردم دوباره مانند سال 88 (اما با تجربهای صدچندان) هماهنگ میشوند.
اینترنت بدون سد، یعنی تبدیل شدن دوباره خیابان به میدان پیروزی.
تردیدها و پاسخها
نکند کشور تجزیه شود؟
تجزیه، آرزوی قلبی رژیم است تا شما را با آن بترساند و در قفس نگه دارد. برعکس، ماندن این رژیم با خشکاندن دریاچهها، نابودی منابع ملی و ایجاد کینه میان اقوام، ضامن تجزیه واقعی ایران در آینده است.
آزادی و حاکمیت قانون، تنها چسبی است که کرد، لر، ترک و فارس را در یک «ایران مقتدر» در کنار هم نگه میدارد.
هزینه جانی مداخله چقدر است؟
باید با شجاعت پرسید: هزینه یک جراحی سخت چقدر است در مقایسه با مرگ تدریجی یک ملت زیر شکنجه و فقر؟ همین حالا سالانه هزاران ایرانی بر اثر خودکشیهای ناشی از فقر، اعدام، آلودگی هوا و نابودی سیستم بهداشت میمیرند.
این جراحی برای «توقف مرگ مستمر» است، نه شروع آن.
آیا خارجیها دلشان برای ما سوخته؟
قطعاً نه! کشورها بر اساس منافعشان حرکت میکنند. اما هنر ما باید این باشد که بفهمیم امروز «منافع جهان» (خلاص شدن از شر یک کارتل اتمی و تروریست) با «منافع ما» (رسیدن به آزادی) در یک راستا قرار گرفته است.
ما از دلسوزی کسی حرف نمیزنیم، از یک «همپیمانی استراتژیک» برای حذف یک خطر مشترک حرف میزنیم.
بخش هشتم: ضرورت دولت در سایه و ائتلاف
دولت در سایه: آمادگی برای روز بعد
مداخله نظامی بدون وجود یک جایگزین سیاسی منسجم، میتواند به آشفتگی منجر شود. ما به ائتلافی نیاز داریم که از همین امروز «برنامه اداره شهرها» و «تامین نان مردم» برای روز پس از سقوط را داشته باشد.
جهان باید بداند که با سقوط کارتل، ایران به دست متخصصانش اداره خواهد شد، نه تندروهای جدید.
گذار از انتقام به عدالت: راه خروج برای ریزشیها
برای جلوگیری از فروپاشی کامل اجتماعی، باید راه خروج برای بدنه ردهپایین نیروهای مسلح باز باشد. اگر آنها بدانند که در صورت تسلیم شدن و نریختن خون مردم، در یک دادگاه عادلانه (و نه انتقامجویی خیابانی) قضاوت میشوند، سریعتر اسلحه را زمین میگذارند.
ما به «عدالت انتقالی» نیاز داریم، نه چرخه جدید خونریزی.
بخش نهم: رضا پهلوی – فراتر از نوستالژی، در متن واقعیت
واقعگرایی در برابر ایدئولوژی
باید با خودمان صادق باشیم؛ هر چقدر هم نقد به عملکرد یا اطرافیان رضا پهلوی وارد باشد، نمیتوان صدای پرطنین خیابان را کتمان کرد. او صرفاً یک «نام» نیست؛ او تنها چهرهای است که بیش از 40 سال، با تمام فراز و فرودها، در صحنه مانده، برنامه ارائه داده و برای روز گذار کادرسازی کرده است.
شعارها در عمق خاک ایران نشان میدهند که او برای بخش بزرگی از جامعه، نماد ثبات و بازگشت به مدار عقلانیت است.
کابوس 57 نباید تکرار شود
ترس از تکرار اشتباهات گذشته نباید ما را در وضعیت فعلی منجمد کند. ما ملت سال 57 نیستیم؛ آگاهی امروز ایرانیان و درسهای سختی که از تاریخ گرفتهایم، اجازه نمیدهد استبدادی جایگزین استبداد دیگر شود.
او بارها تاکید کرده که هدفش نه «سلطنت»، بلکه «وکالت مردم برای رسیدن به صندوق رأی» است.
واقعیت تلخ تقابل
میدانم برای کسانی که دههها علیه این نام جنگیدهاند، پذیرش این واقعیت چقدر سخت است. اما باید پرسید آیا اگر مبارزات این سالها به جای درگیر شدن در «فاندها» و پروژههای پراکنده، هدفمندتر و روشنتر پیش میرفت، امروز در این نقطه نبودیم؟
امروز زمان گروگان ایدئولوژی ماندن نیست؛ زمان واقعگرایی برای نجات وطن است.
حسرت تاریخی و واقعگرایی
در تاریخ ما بسیار تلخ یاد میشود که ملتی پس از سالها ویرانی، تازه قدر داشتههای از دست رفتهاش را فهمید. اما امروز زمان غرق شدن در حسرت نیست؛ زمان استفاده از این «سرمایه نمادین» برای شکستن بنبست است.
در لحظه جراحی کارتل، ما به کسی نیاز داریم که وزنه و مقبولیت لازم برای گفتگو با جهان و آرام کردن بدنه داخلی را داشته باشد؛ رضا پهلوی در این مختصات، یک «ضرورت ملی» برای عبور ایمن است.
نتیجهگیری: آیندهای که در دست ماست
نبرد امروز ایرانیان برای فرار از یک «استعمار احتمالی» در آینده نیست، بلکه برای پایان دادن به یک «اشغالگری واقعاً موجود» است. کارتل حاکم با گروگان گرفتن 85 میلیون ایرانی و حراج منابع ملی با تخفیفهای نجومی به شرق، ایران را عملاً به یک مستعمره استخراجی تبدیل کرده است که در آن مردم نه شهروند، بلکه رعایای یک سیستم غارتگر هستند.
این تحلیل نشان میدهد که:
- مبارزه مدنی به تنهایی کافی نیست زیرا کارتل به مردم وابسته نیست
- اعتصابات بدون حمایت مالی و همبستگی ملی نمیتوانند کارتل را فلج کنند
- شریان مالی رژیم باید قطع شود – ناوگان ارواح کلید بقای کارتل است
- ایران هماکنون اشغال شده است – نه توسط نیروی خارجی، بلکه توسط کارتل داخلی
- جراحی استراتژیک میتواند موازنه قدرت را تغییر دهد
- ایران سوریه نمیشود چون هویت ملی منسجم و نخبگان آماده دارد
راه پیش رو سخت است، اما سکوت و انتظار، تنها به تعمیق اشغال و نابودی آینده نسلها منجر میشود.
وطن ما را از چنگ اشغالگران پس میگیریم – نه با دست خالی، بلکه با آگاهی، اتحاد و کمک استراتژیک.
References
[1] Dahl, R. A. (1971). Polyarchy: Participation and Opposition. Yale University Press.
[2] U.S. Department of State. (2026, February 6). Sanctions to Combat Illicit Traders of Iranian Oil and the Shadow Fleet. https://www.state.gov/
[3] Freedom House. (2024). Restricting the Flow of Funds to Iran’s Repression Apparatus. Policy Brief.
[4] Žižek, S. (2008). Violence: Six Sideways Reflections. Picador.
[5] Chenoweth, E., & Stephan, M. J. (2011). Why Civil Resistance Works: The Strategic Logic of Nonviolent Conflict. Columbia University Press.
[6] Fanon, F. (1961). The Wretched of the Earth. Grove Press.
[7] Mandela, N. (1994). Long Walk to Freedom. Little, Brown and Company.
[8] Economic activities of the Iranian Revolutionary Guard Corps. (2024). Wikipedia. https://en.wikipedia.org/wiki/Economic_activities_of_the_Iranian_Revolutionary_Guard_Corps
[9] Iranian shadow fleet. (2025). Wikipedia. https://en.wikipedia.org/wiki/Iranian_shadow_fleet
[10] Al Jazeera. (2026, February 6). US imposes sanctions on ‘shadow fleet’ accused of transporting Iranian oil. https://www.aljazeera.com/
[11] United Against Nuclear Iran. (2026, February 4). UANI Statement on Iran Sanctions Evasion in Malaysia.
[12] Freedom House. (2024). Restricting the Flow of Funds to Iran’s Repression Apparatus.
[13] Economic activities of the Iranian Revolutionary Guard Corps. (2024). Wikipedia.
[14] Various economic reports 2024-2026 on Iran oil discount rates and revenue haircut analysis.
[15] Budget analysis Iran 2024-2026, IRGC oil allocation data.
[16] Iran News Wire. (2024, June 10). Brain Drain from Iran Accelerates Every Year. https://irannewswire.org/
[17] Iran Focus. (2025, June 11). Iran’s Brain Drain Crisis: How Corruption and Repression Are Driving a Generation Away. https://iranfocus.com/
[18] Mandela, N. (1994). Long Walk to Freedom. Little, Brown and Company.
[19] U.S. Department of the Treasury. (2026, January 22). Treasury Escalates Pressure on Iranian Regime for Killing Peaceful Protesters. Press Release SB0370.
…


No Comments